زندگینامه ابوالحسن خان اقبال آذر
ابوالحسن خان قزوینی ملقب به اقبالالسلطان (قاجار) و اقبال آذر (پهلوی) خواننده موسیقی ایرانی ، آذربایجانی و صاحب یکی از قویترین صداها در آواز ایرانی بود. اقبال آذر سه بار ازدواج کرد و از همسر اول و دومش (صفیه و خورشید بانو) صاحب پنج فرزند به نامهای غلامحسین، نواب، اکرم، عفت و نصرت شد.
او در سال ۱۲۴۲ خورشیدی از پدر و مادری با ایمان ( ملّا موسی-عزّت خانم ) در بخش الوند در هفت کیلومتری جنوب شرقی قزوین دیده به جهان گشود. روستای الوند که اکنون به "کهنه الوند" معروف است ، در کنار شهر صنعتی جدید البرز و در ۶/۵ کیلومتری جنوب شرقی شهر قزوین واقع شده است.زبان رایج در این روستا ، زبان ترکی با ته لهجه قزوینی می باشد.
ملّا موسی از مجتهدین پارسا و دارای رساله علمیه بود و در روستای الوند و آبادی های مجاور ، تعداد زیادی مقلد و پیرو داشت. وی بیست و هشت سال در عتبات عالیات به تحصیل علوم دینی مشغول بوده و بعد از مراجعت به قزوین در مدرسه معروف به ملا محمد صالح برغانی (برادر ملا محمد تقی برغانی ، معروف به شهید ثالث ) تدریس می کرده است.
ملا موسی بعد از تدریس علوم دینی ، در مختصر ملکی که در الوند داشت مشغول زراعت می شد و از این طریق زندگی عائله خود را می گذراند. او چون از متّقیان زمان خویش بود به خود اجازه نمی داد که از محل وجوه شرعی کسب درآمد کند ، حتی این نوع کسب درآمد را صحیح ندانسته و به فرزندان خود نیز توصیه می کرد که سربار دیگران نشده و بجز از راه دسترنج خود ، به طریق دیگری امرار معاش نکنند.
ابوالحسن هنوز خردسال بود که پدرش – ملا موسی – در گذشت .ابوالحسن که از صدای خوب و بی مانندی برخوردار بود بعد از فوت پدر به علت تنگی معیشت ، ناگزیر شد در پای منبر مسجد الوند به نوحه خوانی بپردازد.
طبیعت زیبا و دلپذیر روستای الوند و زمزمه پرندگان خوش آواز ، تأثیر فوق العاده ای در ابوالحسن می گذاشت.وی در زیر درختان غرق شنیدن آواز لطیف و دلنشین بلبل می شد و در دل خویش با یک دنیا آرزو ، سرود دلپذیر بلبل را در دل باغها تکرار می کرد. ابوالحسن خود در این باره می گوید :
وقتی خردسال بودم در باغها گردش می کردم و به شنیدن آواز پرندگان خوش الحان بخصوص آواز بلبل که همیشه شیواترین و سوزنده ترین آوازها را سر می داد ، علاقه خاصی داشتم و نغمه های نشاط انگیز و دلنواز پرندگان را از دل و جان گوش می دادم و آرزو می کردم که مثل آنها بتوانم چهچهه بزنم و تا می توانستم از آواز پرندگان تقلید می کردم.این تقلید بجایی رسیده بود که گاهی با هزاردستان ، هم داستان می شدم.من در زیر درختان آواز سر می دادم و بلبل روی شاخه ها به جست و خیز می پرداخت. تا اینکه خداوند اراده فرمود که نوای بلبل را در حنجره من تعبیه کند و شهری را از آن با خبر سازد. حال دیگر مردم قزوین می دانستند که یک کودک مانند کبک قهقهه می زند و همچون قناری چهچهه می زند.
نعمت صدای خوش و رسایی که خداوند به ابوالحسن نوجوان ارزانی داشته بود ، منشأ سعادت او شد و او را به آینده امیدوار ساخت.در این ایام ، دوستان و نزدیکان ابوالحسن ، او را به همکاری با دسته ای از شبیه خوانان قزوین تشویق می کردند زیرا شبیه خوانی یکی از راههای امرار معاش آن زمان به شمار می رفت.
آن زمان یکی از مجهزترین و ماهرترین گروههای شبیه خوانی در قزوین ، گروه میرزا حسن ثقفی یزدی بود که در تکیه های دولتی و ملی ، به شبیه خوانی می پرداخت. ( میرزا حسن ثقفی ، یکی از بزرگترین تعزیه گردانان زمان خود بود و در قزوین به تعلیم و تربیت شبیه خوانان می پرداخت.)
میرزا حسن ، از دوستان بسیارنزدیک مرحوم ملا موسی بود و وقتی که شهرت صدای ابوالحسن را شنید به دیدار او رفت و از ابوالحسن خواست تا با او به قزوین رفته و با دسته شبیه خوانان وی همکاری داشته باشد. میرزا حسن ثقفی با گرفتن رضایت خانواده ابوالحسن و کدخداهای الوند ( کدخدا محمدعلی – کدخدا مسلم ) ، وی را با خود به قزوین می برد و ابوالحسن که در این زمان بیش از ده سال نداشت ، الوند زیبا را با تمام خاطرات شیرینش ترک می گوید و در خانه بزرگ میرزا حسن ثقفی یزدی زندگی تازه ای آغاز می نماید.
اقامت ابوالحسن در خانه میرزا حسن ثقفی ، باعث ارتیاط نزدیک هر دو خانواده شده بود.در این ایام ابوالحسن ، تحت تعلیم میرزا حسن ثقفی و فرزندش میرزا هدایت الله ثقفی ( ناظم البکاء ) قرار گرفت و جهت ارتقائ سطح سواد ابوالحسن ، وی را با خواندن قرآن و گلستان و بوستان سعدی آشنا کردند و سپس طریق حفظ و خواندن نسخه های تعزیه را به وی آموزش دادند.
آن زمان، دهها تکیه و حسینیه در قزوین وجود داشت که میتوان از تکیه مولا وئردی خان ، تکیه حسن نایب و مسجد محمد خان بک نام برد.در ماه محرم ، دسته شبیه خوانان میرزا حسن ثقفی با سلام و صلوات از تکیه ای به تکیه دیگر می رفتند و مراسم تعزیه و شبیه خوانی برپا می کردند.ابوالحسن در نتیجه چند ماه همکاری با شبیه خوانان شهرت فراوانی یافت و رفته رفته معروف گردید.استعداد ابوالحسن نوجوان مورد توجه اهالی قزوین واقع شده بود و نامش دهان به دهان می گشت.وی در تکیه های دولتی و ملی که نوحه را با لحن کودکانه سر می داد ، تماشاگران را سخت تحت تأثیر قرار می داد.
ابوالحسن در پانزده سالگی ، ناگهان صدایش تغییر یافت و غیر قابل استفاده شد. خود در این باره می گوید :
تقریبا” دو سال صدای من غیر قابل استفاده شد و نیروی آتشزایی در عروقم موج می زد که صدای آسمانی مرا در لهیب خود خاکستر می کرد و این پیشامد به قدری برایم ناگوار شده بود که بارها اشک تحسّر از دیدگانم فرو می باریدم. برای از بین بردن این عارضه به خدا توسل نمودم و نیز مجبور شدم مدت زیادی از داروهای عطاری استفاده کنم.خوشبختانه ، تلاش وممارست از طرفی ، و سبک شدن بار اعصاب از طرف دیگر موجب شد که آب رفته به جوی بازآید و صدای دو سال قبل من با وسعت و قدرت بیشتری عودت یابد و بار دیگر مشتاقان پیشین را بسوی من سرازیر و از این برگشت، اجر زحماتی را که در راه بازستاندن نعمت از دست رفته کشیده بودم و روزها و ماهها در کوهها و باغها جیغ زده بودم ، باز یافتم.
همانطوری که قمر الملوک وزیری در یکی از صفحات خود گفته بود : زنده باد ابوالحسن خان قزوینی که از صفحات او مشق کرده ام. جا داشت من هم بگویم که زنده باد طبیعت که در دامان او این صدا را آموخته ام.
میرزا حسن ثقفی برای آشنایی ابوالحسن با دستگاههای موسیقی ایرانی ، او را نزد استاد موسیقی عصر، حاج ملا کریم جناب قزوینی برد. جناب قزوینی چون به قابلیت و استعداد نهفته ابوالحسن پی برد، به تربیت صدای او پرداخت و تکنیک های استفاده از صدا در درون دهان را از طریق کلماتی نظیر : اسحاق ، مجیر و منیر به ابوالحسن آموخت و از او خواست تا کلماتی این چنین را که دارای پژواک صدا هستند را در جاهایی که انعکاس صوت در آنها بیشتر است ، بارها و بارها با صدای بلند تکرار کند.بعد از این مرحله ، جناب قزوینی انواع تحریر و همه دستگاههای موسیقی را در طی چند سال به ابوالحسن آموخت.
ابوالحسن در کنار آموزش دستگاههای موسیقی ایرانی نزد حاج ملا کریم جناب ، از میرزا حسن ثقفی نیز نحوه اجرای تعزیه در شبیه خوانی و خواندن نسخه های مربوطه را آموزش می دید.علاوه بر این ، ابوالحسن در خانه بزرگ میرزا حسن ثقفی ( که در واقع محل تمرین شبیه خوانان نیز بود ) به بچه خوانها ، آواز و ترتیبات تعزیه را آموزش می داد.
ابوالحسن با فرارسیدن ماههای محرم و صفر ، در مجالس مختلف تعزیه به شبیه خوانی می پرداخت و هیچ وقت حاضر نشد در شبیه مخالف خوان ( نقش دشمنان اهل بیت ) ظاهر شده و به تعزیه بپردازد.
در سال ۱۲۷۱ شمسی ابوالحسن که به ابوالحسن میرزا شهرت یافته بود ، با دختر میرزا حسن ثقفی پیمان زناشویی بست و با اینکار احترام و اعتبار بیشتری در قزوین و مجالس تعزیه یافت.اگر چه ابوالحسن میرزا در کار خود به موفقیت های روزافزون بزرگی دست می یافت ، اما سرنوشت روزهای سیاهی را نیز برای وی رقم زده بود ، زیرا در سال ۱٢۷۷ شمسی ( شش سال بعد از ازدواج ) همسرش در حین زایمان دخترش (دومین فرزند ابوالحسن خان ) در گذشت. یک سال پیش از این واقعه ، مصادف بود با قتل ناصر الدین شاه بدست میرزا رضای کرمانی.
ابوالحسن میرزا چون محیط قزوین را برای جولان تنگ می دید، لذا به فکر میدان وسیع تر و شرایط مناسب تری افتاد تا هنر بی نظیر خود را عرضه دارد. در آن تاریخ تنها شهر تبریز بود که به مناسبت داشتن سابقه ولیعهد نشینی و موقعیت خاص جغرافیایی که همجوار ممالک متمدن و پیشرفته بود ، شهرهنرپروری به شمار می رفت و در واقع برای روسنفکران و آگاه دلان کعبه آمال شده بود. در ۱۲۷۷ شمسی برای کار در شهرداری، ازقزوین به تبریز رفت.
ابوالحسن میرزا چند روز قبل از فرارسیدن ماه محرم ۱۳۱۶ هجری قمری ( ۱۲۷۷/۲/۲۸ شمسی ) همراه دسته شبیه خوانان میرزا حسن ثقفی که همه ساله در ماههای محرم و صفر از سوی دربار ولایتعهدی تبریز برای اجرای مراسم شبیه خوانی در تکایای ملی و دولتی آذربایجان دعوت می شدند ، به تبریز می رود. این گروه بعد از رسیدن به تبریز ، وارد عمارت عالی قاپوی این شهر شدند و به مدت ده روز مراسم تعزیه خوانی مخصوص به هر روز ، با تشریفات فراوان به رهبری میرزا حسن ثقفی در تکیه دولتی آذربایجان با حضور محمدعلی میرزا ولیعهد برپا گردید و مورد استقبال اهالی تبریز و محمدعلی میرزا قرار گرفت. ابوالحسن میرزا در این مراسم چنان خوش درخشید که تحسین همگان را بر انگیخت ؛ حتی محمدعلی میرزا با شنیدن صدای پرشکوه ابوالحسن میرزا ، شیفته و مسحور نبوغ وی گردید و به وی توصیه کرد که در تقویت این موهبت الهی همت گمارد و دستور داد در دربار ولایتعهدی مانده و خانواده اش را از قزوین به تبریز بیاورد.پس از پایان مراسم تعزیه خوانی و شبیه گردانی ، میرزا حسن ثقفی از سوی محمدعلی میرزا به "معین البکاء" ملقب گردید.
ابوالحسن میرزا بنا به دستور محمدعلی میرزا ، به همراه شبیه خوانان به قزوین باز گشت و دختر کوچکش را به همسر میرزا حسن ثقفی سپرد تا از او نگهداری کند و خود به همراه مادرش و پسرش به تبریز آمده و در محله راسته کوچه اقامت گزید.در ماه رجب همین سال ، محمد علی میرزا طی حکمی ، ابوالحسن میرزا را جزو فراش خلوت مخصوص خود گردانید.ابوالحسن میرزا در جامعه آنروز به میرزا ابوالحسن خان قزوینی ، آوازخوان ولیعهد معروف گردید. یکسال بعد ابوالحسن خان در اثر صداقت و درستکاری و حسن خدمت در انجام وظایف محوله ، بر اقران خود برتری یافت و با صدور حکمی از سوی ولیعهد جزو پیشخدمت های مخصوص او گردید. محمدعلی میرزا ضمن افزودن به مقرری های ابوالحسن خان ، همه گونه انعام نیز در حق وی مبذول می داشت و ابوالحسن خان در سایه حمایت ولیعهد ، در کمال عزت و دولت زندگی می کرد.در این سالها بر اثر بی عدالتی ها و خشونت های دولت قاجار ، جنبش مشروطه خواهی در ایران برپا گردیده بود که سرانجام بر اثر پافشاری آزادیخواهان ، مظفرالدین شاه به ناچار تقاضای مشروطه طلبان را پذیرفته و در ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ شمسی فرمان مشروطیت را صادر و اعلان نمود.
اما در تبریز ، محمدعلی میرزا با آزادی و نظام مشروطه مخالفت کرده و آزادیخواهان را به قتل رساند که با اقدامات خودسرانه و خائنانه او دامنه جنبش مشروطه خواهی به تبریز هم رسید. در این سال مظفرالدین شاه به بستر بیماری افتاد و محمدعلی میرزا بنا به درخواست دربار تهران در ۱۲۸۵/۹/۹ شمسی با چهارهزار سواره و شش عراده توپ عازم تهران شده و ابوالحسن خان را نیز در رکاب خود به تهران برد. در روز ۱۲۸۵/۹/۲۷ شمسی محمدعلی میرزا همراه یاران خود وارد تهران شد. شب چهاردهم ذیقعده مظفرالدین شاه دارفانی را وداع گفت و فرزندش محمدعلی میرزا در ۴ ذی الحجه تاجگذاری کرد و زمام امور مملکت را بدست گرفت ودر جمعه دهم ذی الحجه فرزندش احمد میرزا خلعت ولیعهدی پوشید.
ابوالحسن خان با آمدنش به تهران ، در عین حال که بزم درباریان قاجاری را رونق می بخشید ، با فرارسیدن ماه محرم نیز در تکیه دولت و طاق نماهای دور تکیه دولت که از طرف صاحبان طاق نماها دعوت می گردید، به شبیه خوانی می پرداخت.اوج صدا ، قدرت تحریر و نهیب سینه ابوالحسن خان طوری بود که مانند توپ فضا را می شکافت و با قهرمانی های خود همه شبیه خوانان تکیه دولت را که از بهترین آوازخوانان تعزیه بودند ، تحت الشعاع قرار می داد.در این ایام ابوالحسن خان با حفظ سمت رسمی درباری ، شبیه خوان شاخص تکیه دولت گردید. بتدریج ابوالحسن خان با اساتید مقیم تهران آشنا شد و از دانش و هنر آنها بهره ها برد. درنتیجه با انجمن اخوت که در قسمتی از خانه بزرگ میرزا علیخان ظهیرالدوله ( داماد ناصرالدین شاه و قطب درویشان صفایی ) برپا شده بود ، آشنا شد.
انجمن اخوت که در سال ۱۲۷۸ شمسی توسط ظهیرالدوله تأسیس یافت ، برای تبلیغ آزادی و تربیت مردم خدمات ارزنده ای انجام می داد. در این انجمن ، پول اعانه برای وراث مقتولین و مجاهدین جمع می کردند و برای این کار جشن نصرت ملی می گرفتند.در این مکان ، از بیرق ها و فانوسها یک اتاق زیبایی مثل صحنه تئاتر درست کرده بودند که در آن ارکستر ایرانی به اجرای موسیقی می پرداخت. ابوالحسن خان برحسب دعوت انجمن اخوت و راهیابی به انجمن ، با اعضای ارکستر این انجمن که تحت نظارت آقای مجلل الدوله اداره می گردید ، آشنا شد.غلامحسین خان درویش رهبر ارکستر بود وعده ای از اساتید وقت که با همدیگر همکاری داشتند عبارت بودند از :
دکتر مهدی صلحی ، منتظم الحکما ، حسین خان هنگ آفرین ، مشیرهمایون شهردار ، غلامرضا سالار معزز ، یوسف فروتن ، ارفع الملک ، یوسف خان صفایی ، یحیی خان قوام الدوله ، علینقی وزیری ، فخام الدوله ، اسماعیل قهرمانی ، حاج غلامرضا گاوی ، حسین خان اسماعیل زاده ، باقرخان رامشگر ، تقی دانشور ، رکن الدین خان مختاری ، حسام السلطنه ، حشمت دفتر ، حاجی خان ، رضا قلیخان ، نائب اسدالله ، شاهیدی ، سید احمد خان ، ناصر سیف ، میرزا حسین ساعتساز ، سید حسین طاهرزاده.
ابوالحسن خان به دعوت درویش خان ، برای اولین بار با ارکستر انجمن اخوت کنسرت داد و به موفقیت بزرگی دست یافت.محمد علی شاه چند ماه پس از دستیابی به حکومت ، مخالفت خود را با انقلاب مشروطه و آزادیخواهان علنی ساخت تا جایی که بسیاری از آزادیخواهان دچار حبس ، تبعید ویا قتل شدند. پس از اوج گیری حرکات مستبدانه محمدعلی شاه ، آزادیخواهان آذربایجان ، گیلان وسایر نقاط کشور بر حکومت مرکزی شوریدند که با ورود قوای سردار اسعد بختیاری و سپهدار اعظم به تهران ، محمدعلی شاه روز جمعه ۱۲۸۸/۴/۲۵ شمسی به سفارت روس پناهنده شد و ابوالحسن خان را نیز با خود برد. زمانی که محمدعلی شاه مخلوع می خواهد از سفارت روس خارج شده و راه روسیه را در پیش بگیرد ، مصمم می شود که ابوالحسن خان را نیز همراه خود ببرد ، اما ابوالحسن خان که تمایلی برای خروج از ایران نداشت ، به طریقی خواسته خود را به اطلاع میرزا علی ثقةالاسلام ( نماینده ملت آذربایجان و آزادیخواهان) میرساند و ثقةالاسلام به کمک ستارخان ( سردار ملی ) تلگرافی به محمدعلی شاه مخلوع مخابره کرده واز او می خواهد که از بردن ابوالحسن خان صرفنظر کند. او نیز چنین کرده وابوالحسن خان را مرخص می کند وابوالحسن خان پس از مدتی درنگ در تهران به تبریز بر می گردد.
ابوالحسن خان بعد از مراجعت به تبریز ، به آزادیخواهان پیوست و در ایام محاصره ، در کنار میرزا علی ثقةالاسلام و یاران او ، خدمات ارزنده ای نسبت به مشروطه بجا آورد.در روز (هفتم محرم ۱۳۳۰ هجری قمری) پنجشنبه ۱۲۹۰/۱۰/۷ شمسی ژنرال وردان اف با نیروهای خود وارد باغ شمال تبریز شدند و به جستجوی آزادیخواهان پرداختند. روس ها برای اینکه بتوانند ریشه آزادیخواهی را در آذربایجان براندازند ، صمدخان شجاع الدوله را که مردی خون آشام و از ایادی محمدعلی شاه بود به حکمرانی آذربایجان گماردند. دراین ایام ، شجاع الدوله با فراهم کردن مجالس عیش و طرب ، ابوالحسن خان رابه این مجالس دعوت می کند تا آنگونه که برای محمدعلی شاه آواز می خوانده برای وی نیز بخواند. ابوالحسن خان که این کار را کسر شأن خود می دانست ، لذا این درخواست را رد می کند.ولی از آنجائیکه شجاع الدوله فردی دیکتاتور بود ، لذا ابوالحسن خان را سخت تهدید می نماید. ابوالحسن خان نیز با اجبار و اکراه تن در می دهد و در نهایت با خواندن شعری از حافظ ، عدم تمایل خویش را بدینگونه هویدا می کند :
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد دراین دیر خراب آبادم
این مضمون از نظر تیزبین حاکم مقتدر دور نمانه و با رنجش خاطر عکس العمل شدیدی از طرف او بعمل می آید.ناگفته نماند که بی لطفی حاکم بعدا” جبران شده و ابوالحسن خان رد دستگاه حاکم مزبور با سمت فراش خلوتی مشغول بکار می شود و شجاع الدوله با صدور حکمی در مورخه ۳۰فروردین / ۲۹ اردیبهشت ۱۲۹۱ شمسی او را به لقب "اقبال السلطان" ملقب می کند.
بعد از شهادت ثقةالاسلام توسط روسها ، شجاع الدوله میرزا حسن خان مشکوةالممالک (داماد خانواده ثقةالاسلام ) را به تفلیس تبعید می کند که ابوالحسن خان نیز با وی به تفلیس می رود. هنر ابوالحسن خان اقبال السلطان در آن دیار مورد توجه و استقبال هنرمندان موسیقی مقامی ساکن تفلیس قرار گرفت وار ابوالحسن خان برای دادن کنسرت در تفلیس دعوت بعمل آوردند. بعد از برکناری شجاع الدوله از حکومت آذربایجان ، ایشان دوباره به تبریز باز می گردند.به هنگام تاجگذاری احمدشاه قاجار در مورخه جمعه ۱۲۹۲/۱۱/۲۴ شمسی ابوالحسن خان به تهران رفت و با درویش خان و دیگر بزرگان دیدار نمود و دعوت نماینده کمپانی صفحه پرکنی مونارخ-رکورد آلمان را برای ضبط صفحه ، با درویش خان در میان گذاشت.
اقبال آذر در سال ۱۲۹۳ خورشیدی به همراه درویش خان،باقرخان رامشگر، طاهرزاده و دوامی برای پرکردن صفحه گرامافون به تفلیس سفر کرد اقبال آذر پس از ورود به تفلیس به دیدن "سید شوینسکی" خواننده مشهور آن کشور رفت، سید نیز با تهیه لباس فراک برای اعضای گروه آنان را به صحنه راهنمایی کرد،در این کنسرت قطعاتی را در "بیات شیراز" و "راست" اجرا کرد و تمام بینندگان را به حیرت فرو برد." وانوسارا جاشویلی" بنیانگذار اپرای گرجستان نیز ضمن شرکت در کنسرت اقبال آذر، او را یکی از خوانندگان متبحر شرق دانست. صفحات اقبال مورد استقبال مردم قرار گرفت به طوری که در مصاحبهای که در اطلاعات هفتگی (شماره ۱۲۴۹) مهرماه ۱۳۴۴ از وی شد اشاره کردهاست که ۹ بار اقبال را به صحنه برگرداندند. تمامی پولی که از این کنسرت عاید وی شده بود صرف امور خیریه گردید. لازم به ذکر است اقبال به دعوت کمپانی Monarch Record صفحاتی را ضبط کرد که هم اکنون تعدادی از آنها موجود است و بسیار از آنها به دلیل آشوب ها در جنگ جهانی اول از میان رفت. تعدادی از صفحات نیز که هم اکنون در آرشیو صدا و سیما موجود است به دلیل بی اعتنایی مسؤولان شکسته و در حال خاک خوردن و از بین رفتن است. اقبال بعدها کنسرتهایی در تهران و آذربایجان اجرا کرد که تمامی درآمد حاصله از کنسرتهایش صرف امور خیریه میشدهاست. در دوره تسلط فرقه دموکرات آذربایجان از او خواستند تا کنسرتی در تبریز اجرا کند. او در طول کنسرت تمام آوازها را به فارسی خواند و در آخر شعری از عارف قزوینی خواند که با جمله "... که خانه خانه غیر است یا که خانه خانه ماست" به پایان رسید.
اقبال آذر در زمان سکونت در تهران وهنگامی که به عنوان مأمور دررادیووبخش موسیقی مشغول به کار شد ،به دلیل تنگ چشمی ها وحسادت دیگران،استقبال چندانی از وی وضبط کارهایش نشد وپس از یک سال دوباره به تبریز برگشت.
کنسرت "علیاکبرشهنازی"،"حسین
سنجری"،"حسین استوار"با صدای اقبال السلطان درسال ۱۳۱۰در تبریز از جمله برنامههایی بود که با استقبال مردم روبهرو و در افزایش
محبوبیت وشهرت این خواننده اثرگذاشت.
اقبال آذر در
۱۳۲۱به ریاست
کارگزینی شهرداری تبریز و پس از دو ماهبه کفالت شهرداری این شهر منصوب شد.
در سال ۱۳۲۴اقبالآذر از ریاست شهرداری تبریز برکنار
وبه ریاست شعبه موسیقی اداره هنرهای ظریفه برگزیده شد.
چهره استثنایی
وتکرار نشدنی او موجب شد تا از سوی صاحب نظران بیغرض به عنوان سلطان موسیقی ایران
لقب گیرد.
به عقیده صاحب
نظران اقبال سرآمد خوانندگان قرن ما است وشناخت او وآثارش میتواند مارا با شکوه
وعظمت موسیقی کهن ایران آشنا کند.
استاداقبال آذر
علاوه بر صدای بینظیر، روایتی سنجیده و صحیح از ردیف آوازی را برای ما به یادگار
گذاشت که تدوین ردیف او میتواند به عنوان یک مرجع ارزشمندبه رشد و کمال آواز
ایرانی کمک کند و براعتبار آن بیافزاید.
امتیاز ردیف
آوازی اقبال آذر برسایر ردیفها،در دانش بالای او از موسیقی، احاطه کامل به ردیف
آوازی در طول ۸۰سال زندگی
هنری، قدرت اجرای بالا و وجود ویژگی بارز آواز ایرانی است.
از آثار استاد
اقبال آذر میتوان به :"ابوعطا"،"حجاز"،
"بیات ترک"،"بیات کرد"،"مثنوی ترک"،"شهناز
شور"،"تصنیف
افشاری"،"همایون"،"شوشتری"،"بیات
اصفهان"،"دلکش ماهور"،"راک ماهور"،"عراق
ماهور"،"تصنیف ماهور"،"نوا"، "چهارگاه"،"سهگاه"
اشاره کرد
شاگردان اصلی اقبال ۵ نفر بودند: رضاقلی
میرزا ظلی / سرتیپ سیف / شیخ عبدالحسین ترک / ملوک ضرابی و ابراهبم بوذری و صدیف
میباشند. کسان دیگری بودهاند همچون علی بخشایش خیابانی و... که از او شاگردی
کرده و یا شیوه آوازی او را دنبال میکردند ولی در اسناد ثبت نشدهاست.
اقبال در سن ۱۰۰ سالگی نیز در رادیو می خواند. وی تصنیفهای عارف را می خواند و صفحه های بسیاری با علی اکبر شهنازی ضبط کرده است.
ابوالحسن خان در روز دوشنبه سوم اسفند ۱۳۴۹ در صد و هفت سالگی به علت نارسایی کبد، در خانه خود در محله اهراب تبریز درگذشت. آرامگاه اقبال در گورستان (وادی رحمت) تبریز میباشد.
شهریار شاعر معاصر آذربایجانی در وصف اقبال آذر غزلی با این مطلع سرودهاست:
شکفت از گل رویش بهار موسیقی گرفت رونق از "اقبال" کار موسیقی